آرزوهایم را در آغوش بگیر!

چقدر خوبه ادم يکي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينکه نيازش رو برطرف کن

ه نه به خاطر اينکه کس ديگري رو نداره نه به خاطر اينکه تنهاست و نه از روي

 اجبار بلکه به خاطر اينکه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 16:44  توسط نگار | 
 

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در

رگهايم جاري کرد !

 

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي

عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ

ستم پوشاند .

 

دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 16:42  توسط نگار | 

عزیزم در کنار تو همه خوبیها را میابم

و در نگاه عاشقانه ات تازه میشوم

مهربان من باز به تو میگویم که دوستت دارم

و نگاهم را به نگاهت میدوزم و به پاکی چشمانت

قسم میخورم که تا ابد با تو میمانم تا بدانی

صادقانه و پاک دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 16:39  توسط نگار | 

زندگي صفحه يک تقويم است که به اندازه سر سبزي دستان خداست

 

 زندگي بارش باران دعاست در دلي خشک که از عشق تهي است

 

 زندگي لحظه ترديد من است بين تنهايي و بودن با تو

 

 زندگي لمس گل عاطفه است روي شنزار سکوت

 

زندگي واشدن لبخند است وقت ديدار دو عاشق با هم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 18:36  توسط نگار | 

 

تو زندگي لحظه هايي هست كه احساس مي كني

 

دلت واسه ی کسایی تنگ شده

 

اونقدر كه دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري

 

و واقعا بغلشون كني 

 

وقتي كه در شادي بسته مي شه، يه در ديگه باز ميشه

 

ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي كنيم

 

كه اون دري رو نمي بينيم كه واسمون باز شده 

 

دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند

 

دنبال ثروت نرو، چون براحتي از كفت ميره

 

دنبال كسي برو كه خنده رو رو لبت ميشونه

 

چون فقط يه لبخند ميتونه كاري كنه كه يك شب تاريك روشن به نظر برسه

 

اوني رو پيدا كن كه باعث ميشه قلبت لبخند بزنه 

 

خوابی رو ببین که آرزوشو داری

 

اونجايي برو كه دلت مي خواد بري

 

اوني باش كه دلت مي خواد باشي

 

چون تو فقط یه بار زندگی میکنی

 

و فقط يه فرصت واسه انجام تمام كارهايي كه دلت ميخواد انجام بدي داري 

 

بذار اونقدر شادي داشته باشي كه زندگيتو شيرين كنه

 

اونقدر تجربه كه قويت كنه

 

اونقدر غم كه انسان نگهت داره

 

و اونقدر اميد كه شادت كنه 

 

شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن

 

اونا فقط از چیزایی که سر راهشون میاد بهترين استفاده رو مي‌کنن

 

روشنترين آينده ها هميشه بر پايه گذشته فراموش شده بنا ميشه

 

تو نميتوني تو زندگي پيشرفت كني مگه اينكه اجازه بدي

 

خطاها و رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بره

 

وقتي به دنيا اومدي، گريه مي كردي

 

و هر كسي كه اطرافت بود مي خنديد

 

يه جوري زندگي كن كه آخرش

 

 

تو کسی باشی که میخندی و اونایی که اطرافتن گریه میکنن...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 14:53  توسط نگار | 

مرا بياد خودم بينداز! 

 

 به ياد آسماني كه ستارگانش غريبانه مي سوزند  

 

 به يــاد پرواز

 

پرنده اي كه با بال شكسته مي پرد  

 

  و عاقبت سقوطي سرد و دردناك

 

 

 مرا بياد خودم بينداز!   

 

  به ياد لبخند فرشته اي معصوم   

 

  به يـــاد چشــــم هايت و انتظار

 

 ناتمام ديدن آن ها

 


غربت راز گمنامي ست 

 

 اسب بي سواري ست كه از آفتاب باز ميگردد

 

 

بيا بهانه ام باش براي باز گشتي دوباره  

 

  براي چيدن گل هاي نرگس

 

 

چه آرام مي رود تصوير تو در اشك هايم   و  بي تابي مهتاب در صفحه جاري آب

 

مرا به ياد خودم بينداز.......

 

تو همه وجود منی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 14:51  توسط نگار | 

walk with me in love

عاشقانه همراه من گام بردار

talk to me about what you cannot say to others

به من از آن بگو که توان گفتنش را به ديگری نداری..

                         

laungh with me even when you feel silly

با من بخند حتی آنگاه احساس حماقت کنی

                        

cry with me when you are most upset

با من گريه کن آنگاه که در اوج پريشانی هستی

                         

share with me all the beautiful things in life

تمام زيباييهای زندگی را با من شريک باش

                         

fight with me against all the ugly things in life

در کنار من با تمام زشتی های زندگی ستيز کن

                             

create with me dreams to follow

با من روياهايی را بيافرين تا به دنبال آنها برويم 

                          

have fun with me in whatever we do

در شادی هر چه می کنم شريک باش

                         

work with me towards common goals

برای رسيدن به آرزوهامون ياری ام کن

                       

dance with me to the rhythm of our love

با آهنگ عشقمون با من برقص

                        

walk with me throughout life

بيا در سراسر زندگی در کنار هم گام بر داريم

                         

let us hug each other

at every step in our journey forever in love

بيا تا ابد در هر قدم ازين سفر يکديگر را در آغوش گيريم

                               زندگی عشق است و ديگر هيچ .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 14:48  توسط نگار | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 13:57  توسط نگار | 
پدر دلسوز خواهران غریب ، پدر خوانده ی فیلم حکم، دکتر پیر و فرتوت رئیس،راننده

 

ی اتوبوس شب هامون جاودان سینمای ایران خسرو شکیبائی بامداد امروز بر اثر

 

عارضه ی سرطان کبد به دیار باقی شتافت

 

روحش شاد ویادش جاودانه...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 13:48  توسط نگار | 

زیبای  ....بی همتایم

تو چقدر زیبایی بگذار تماشایت کنم تا مفهوم عشق و زیبایی را

 دریابم

تو چقدر محبوبی تنها تو عشق منی چگونه میتوانم بی تو خوابهای

شیرین

ببینم و چگونه میتوانم بی تو به زندگی ادامه دهم

.

تو گوشه ای از قلب منی احساس منی و اگر نباشی من نیز نیستم بی

تو

زندگی برایم مفهومی ندارد

.

محبوب زندگی ام آرزو میکنم که چشمان انتظار بسوزد تا دوباره تو را

 

با دیده ی اشک بار در آغوشم بگیرم.

 

دوستت دارم عزیز دل من

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 22:0  توسط نگار | 

نیاز من آن گرمای آغوش مهربانت هست ، نیاز من آن شیرینی بوسه های پر محبتت است ...

 

 

 

آرزوی من گرفتن دستان گرمت هست و کار من در این لحظه انتظار دیدن آن چهره ماهت است ...

 

 

 

بی قرارم عزیزم ، بی قرار دیداری دوباره با تو و بی قرار آنم که دوباره هم در شهر عشق در کنار هم قدم بزنیم و بار دیگر خاطرات شیرینی را برجا بگذاریم ...

 

 

 

کاش بودی و بار دیگر آن خاطرات شیرین با هم بودنمان را تکرار می کردیم ...

 

 

 

آنگاه که من بار دیگر تو را از نزدیک ببینم ، بی نیاز بی نیازم و اگر بار دیگر تو را از تمام وجودم حس کنم دیگر آرزویی در دلم برجا نخواهد ماند ...

 

 

 

وقتی به عاشقانی که دست در دستان هم گذاشته اند و در آغوش هم می باشند ، نگاه می اندازم حسرت در کنار تو بودن در دلم می ماند و آنگاه آرزو میکنم که ای کاش در کنارم بودی تا با افتخار در کنار تو قدم بزنم و به آنها بگویم که آری من نیز عاشقم و به داشتن چنین عشقی افتخار می کنم ...

 

 

 

نیاز من نگاه به آن چشمای زیبایت است ، نیاز من آن خنده های عاشقانه ات است ...

 

 

 

 

بی قرارم ای عزیز راه دورم و در انتظار به سر رسیدن فصل پاییز و زمستانم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 21:58  توسط نگار | 

 

میشمارم تک تک ثانیه ها را ، پشت سرهم میگذارم پاییز و زمستان را ، در برابر باد سرد فاصله می ایستم تا لحظه به تو رسیدن و در آغوش تو آرام گرفتن ، فرا رسد !

 

 

نمی دانی که بدجور دلتنگ تو هستم ای نازنینم و نمیدانی که چقدر دلم برای صدای قدمهایت ، راه رفتن در کنارت ، بوسه بر لبانت ، دست گذاشتن در دستانت و نگاه به چشمانت تنگ شده است ...

 

 

باز باید این انتظار تلخ را پشت سر بگذارم تا لحظه ای که ماه ها در انتظار آن بودم فرا رسد ! آری لحظه ای که من عشقم را با تمام وجود احساس خواهم کرد ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 21:58  توسط نگار | 

من از نسل عشق های آتش گرفته ام

 

 

از نسل مردمان درد

 

 

از نسل زندگی

 

 

که از بذر عاطفه ای قد کشیده ام

 

 

من در سرزمین های شرقی با آفتاب طلوع کرده ام و طعم باران را با احساس پنج گانه ام چشیده ام.

 

 

من با بادها به دنیا آمده ام و با بادها می میرم و ایمان همزاد من است که با من به دنیا

 

آمده و با من نمی میرد.

 

 

من تمام کودکیم ازعطر شب بوها گیج بوده ام زیر درختان سبز رویا بافته ام وهمه دشتهای خیال را دویده ام.

 

 

من جوانیم را در کوچه باغی که نگاهم در راه خاکی آن گم شده است جا گذاشته ام و

 

یکباره به میان سالی رسیده ام.

 

 

من تمام خودم را در خودم یافته ام و هنوز از خودم هزار سال نوری فاصله دارم.

 

 

من روز هایم را در تنهایی و سکوت گذرانده ام وشب ها خواب نیلوفر های سر گردان را دیده ام.

 

 

من راز گل ها را می دانم و از بهار هزار خاطره دارم.

 

 

من سال هاست که عاشقم.

 

 

درست از روزی که مادرم سیب را گاز زد و  پدرم گندم را عصیان نمود من عاشق شدم.

 

 

 

و سالهاست که نبود پدرم را درد می کشم

 

 

و عمریست که زندگی می کنم

 

 

و عشق می سوزانتم!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 21:57  توسط نگار | 

کاشکی بودی و می ديدی که دلم داره ميميره

 

 

 

کاشکی بودی و می ديدی که بهونت و ميگيره

 

 

 

می دونی عطر نفس هات چی به روز من آورده؟

 

 

 

می دونی دوری دستات اشکمو باز درآورده؟

 

 

 

جای انگشت های نازت چی بزارم توی دستم؟

 

 

 

می دونم ! ياس و بنفشه که بگم عاشقت هستم

 

 

 

کاشکی بودی و سرت رو باز می ذاشتی روی شونم

 

 

 

باز می ذاشتی و می گفتم تويی اون همه بهونم

 

 

 

به خدا فرض محال که يه دم بی تو بمونم

 

 

 

تو شدی همه وجودم  تويی رنگ آسمونم

 

 

 

عمريه در طلب تو سوختم و مثل کويرم

 

 

 

ياس من تنهام نزاری به خدا بی تو ميميرم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 21:56  توسط نگار | 

آنقدر بارانی ام بی ابر میگرید دلم

 

 

در هوای چهره ات بی صبر میگردد دلم

 

 

گاه میگویم به او آخر چه میخواهی دلا

 

 

در هوای عاشقی و سر خوشی نالی چرا

 

 

گاه با فریاد گویم من چرا عاشق شدم

 

 

باز میگویم به آرامی که شکرت ای خدا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 21:55  توسط نگار | 

تورو قسم به آسمون

 

 

 قسم به نورعشقمون

 

 

قسم به راز بینمون

 

 

نرو نزار تنها بشم

 

 

 نزار باغم همراه بشم

 

 

حتی خیالشم بده

 

 

که تو بری زنده باشم

 

 

همیشه آرزوم بوده

 

 

اسیر عشق تو باشم

 

 

حالا که عاشقت شدم

 

 

نرو نزار تنها بشم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 21:52  توسط نگار | 

ببین رسیدم به کجا که اشک گرفته چشممُِ

 

 

غمها شدن عصای من.میبینی کار دنیارو

 

 

نمیخوام آهُ نالهام اشک توی چشما جمع کنه

 

 

ولی نمیتونم نگم . آخه دلم خیلی پره

 

 

میگفت اگه ستارهها آوار بشن روی سرم

 

 

نمیتونن عشق تورو دور کنن از توی سرم

 

 

همیشه باگریه میگفت.تاآخر پیشت میمونم

 

 

تمام دنیامُ میدم تا بیشتر پیشت بمونم

 

 

یهو نفهمیدم چی شد دیدم که دست روزگار

 

 

گل قشنگمو گرفت.موندم توکار کردگار!

 

 

حالا میگم به روزگار مگه گناه اون چی بود

 

 

میون گلهای جهان.نازگل من اضافی بود؟

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 21:51  توسط نگار | 

 

کاش میگفتی که قصد کوچ داری نازنین

 

 

 تا به اشک چشمهایم راه را جارو کنم

 

 

کاش میگفتی میان راه بی من میروی

 

 

تا امید   باتو   تا   مهتاب   را    پرپر  کنم

 

 

کاش وقت رفتنت چشمان من گریان نبود

 

 

تا که بی من رفتنت را خوبتر  باور   کنم

 

 

کاش میشد راه ما اینگونه پایانی نداشت

 

 

کاش میشد بعد تو بی کاشهایم سرکنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 21:49  توسط نگار | 

بودنم را هيچ کس باور نداشت

 

 

 

هيچ کس کاري به کار من نداشت

 

 

 

بر خاك ميخوابم چون تختي نيست

 

 

 

اواره شدنم حكايت سختي نيست

 

 

 

من از اشكهاي خود فهميدم

 

 

 

لبخند هميشه راز خوشبختي نيست

 

 

 

همنفس با مرگم ودنيا مرا از ياد برده

 

 

 

ناله اي هستم كنون در چنگ يك فرياد مرده

 

 

 

وه! زبانم لال اين خون دل افسرده حالم

 

 

 

گر كه شير توست مادر... بيگناهم !  كن حلالم

 

 

 

زير ان سنگ سيه گسترده مادر. رختخوابم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:45  توسط نگار | 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو ...

 

 

 يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو ...

 

 

 همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه

 

 

 اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:43  توسط نگار | 

دوست به جاي دسته گلي كه فردا بر مزارم مي گذاري

 "امروز با

 

 شاخه گلي

 

 كوچك يادم كن"به جاي سيل اشكي كه فردا بر قبرم ميريزي"امروز با

 

 تبسمي شادم كن"به جاي متن هاي تسليت گونه اي كه فردا در روزنامه

 

 مي نويسي"امروز با حرفايت خوشحالم كن من امروز به تو احتياج دارم نه

 

 فردا!!!!

 

***دفتري كه بسته شد بازش نكنيد دلي كه شكست نازش نكنيد ياران

 

 شما را به خدا به عشق بي وفايي نكنيديا اينكه وفا كنيد تا اخر عمر يا

 

 اينكه از اول اشنايي نكنيد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:41  توسط نگار | 

گل من گوش کن عزیزم گلدونت برات می خونه

 

توی کدوم باغ قشنگی ریشه هات زده جوونه

 

می دونم وسعت گلدون واسه تو کوچیک و تنگ بود

 

با تموم سادگی هاش واسه من اما قشنگ بود

 

گل من رقتی و گلدون می خونه برات عروسک

 

تو به آرزوت رسیدی باغ خشبختی مبارک

 

اما گاهی من می ترسم که تو اونجا خوش نباشی

 

نکنه غصه بیاد وگل من پژمرده باشی

 

گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره

 

اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره

 

گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره

 

گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره

 

نکنه لگدشه ساقت زیره پای هر غریبه

 

ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه

 

نکنه یه وقت شکستی آخ داره اشکام می ربزه

 

نمی دونی خاطر تو واسه من چقدر عزیز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:40  توسط نگار | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 16:3  توسط نگار | 

جذابيت‌هاي تهران.....- تهران تنها شهري است كه در آن مي‌توانيد وسط

خيابانهاي آن نماز بخوانيد، وسط پارك ‏شام بخوريد، در رستوران به ديدن

مانكن‌هاي لباس‌هاي مدل جديد برويد، در تاكسي نظرات سياسي‌تان را بگوييد،

 ‏در كوه برقصيد، اما براي ملاقات با نامزدتان بايد به يك خانه خلوت برويد.در تهران

از همه جاي ماشين‌ها صدا ‏در مي‌آيد، جز از ضبط صوت آن..در شمال شهر تهران

 مردم در سال 2020 ميلادي زندگي مي‌كنند و در جنوب ‏شهر در سال 94

 

هجري .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 15:51  توسط نگار | 

مردي به همسرش اين گونه نوشت:

 

 

عزيزم اين ماه حقوقم را نمي توانم برايت بفرستم به جايش 100 بوسه

برايت فرستادم.

 

                                                          عشق تو

 

همسرش بعد از چند روز اينگونه جواب داد:

 

عزيزم از اينكه 100 بوسه براي من فرستادي نهايت تشكر را مي

كنم.ريز هزينه ها:

 

1.با شير فروش به 2 بوس به توافق رسيديم.

 

2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسيديم.

 

3.صاحب خانه هر روز مي ايد و 2-3 بوس از من مي گيرد.

 

4.با سوپر ماركتي فقط با بوس به توافق نرسيديم بنابرين من ايتم هاي ديگري به او دادم.

 

5.ساير موارد 40 بوس.

 

نگران من نباش...هنوز 35 بوس ديگر برايم باقي مانده كه اميدوارم بتوانم تا اخر اين ماه با ان به سر كنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 15:33  توسط نگار | 

 

بعضي وقتا خواسته هاي آدم براش اونقدر مهم ميشه که حاضر براش هر قيمتي بپردازه ...

مثلا عاشق شده....

اونو مي خواد.....

اما هر چي تلاش مي کنه بش نمي رسه ...

به جائي مي رسه که ميبينه ديگه کسي نمي تونه کمکش بکنه جز خدا ..

مياد مومن ميشه .....

گدا ميشه ....

در خونه ي خدا با حال خاصي زار ميزنه ..

خلاصه يه عارف کاملي ميشه برا خودش و ديگه يه حال و هواي خاصي داره ..

يه مدتي به همين منوال ميگذره .

ميبينه خبري نشد.....

به عشقش نرسيد ..

بازم زار ميزنه ...

خدا رو قسم مي ده که حاجتش رو برآورده کنه......

اما ميبينه که نه مثل اينکه خدا بي خيالش شده ..

انگار هر چي بيشتر داد مي زنه و گريه مي کنه خدا کمتر جوابشو مي ده ...

مياد با خدا قهر مي کنه ...

لجبازي مي کنه ......

مي ره و يه مدتي پشت سرشم نگاه نميکنه ...

ديگه نمياد در خونه ي اوستا کريم ....

هنوزم با خدا قهره ....

ميشينه با خودش خاطراتشو مرور ميکنه ...

کجاها با هم رفتن.......

دعواها ....

قهرها.....

آشتي ها .....

يه دفعه مي بينه که انگار داره اوضاع رديف ميشه ...

خبراي خوب مي شنوه .....

اميدوار ميشه ...

ميبينه که داره جريان ازدواجش رديف ميشه ...

خوشحاله و سرمست ....

ديگه تو پوست خودش نمي گنجه .....

مي خواد از خوشحالي بال در بياره ....

با خودش مي گه :

ايول به خدا ....

با اينکه من باش قهر کردم بازم هوامو داشت و جريانمو رديف کرد ..

يه دو روز ميگذره ...

يه دفعه يه خبر بد مي شنوه ..

دوباره همه چي به هم خورد ....

دوباره نشد ....

دوباره روز از نو روزي از نو ..

مي گه : اه به اين خدا ..

داشت کارم رديف مي شد ..

الکي گفتم خدا بود....

اونم به خودش گرفت و حالمونو گرفت ..

بابا ما اصلا نخوايم خدا رو ببينيم کيو بايد بينيم ...

نخوايم خدا بهمون کار داشته باشه چيکار بايد بکنيم ؟

خلاصه زياد ازين شر و ور ها ميگه ..

به خدا فحش مي ده و ......

اما صد افسوس .....

و هزار افسوس .......

و هزار هزار افسوس.....

اي کاش فقط يه دقيقه ميشست و فکر ميکرد ....

فقط يه دقيقه .....

که چرا خدا داره باهاش اينجوري ميکنه ....

وقتي ميگه خدايا، جوابي نميشنوه...

اما وقتي قهر ميکنه همه ي کاراش رديف ميشه ...

خب اگه اينجوريه همه برن با خدا قهر کنن و حاجت بگيرن ديگه ..

درجوابش ميدوني چي بايد گفت ؟

فقط اينو ميشه گفت که :

هر که در اين بزم مقربتر است جام بلا بيشترش مي دهند....

نمي دونم اما خدا مي گه :

من هرکس رو بيشتر دوست داشته باشم بيشتر مبتلاش ميکنم ...

بيشتر درد بش مي دم تا بياد در خونمو من صداي قشنگ يا الله يا الله اونو بشنوم...

بيشتر رنج بش مي دم تا بياد در خونمو من صداي دلنشين ناله هاش رو بشنوم .....

حالا ممکنه بگي :

ما اگه نخوايم خدا ما رو دوست داشته باشه کيو بايد ببينيم ...

من بت مي گم :

اگر با ديگرانش بود ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي ...

اينا شعر نيست ...

واقعيته .........

حقيقت عالمه ......

مگه نشنيدي حسين بن علي تو کربلا چي کشيد ..

مگه نشنيدي که حتي شش ماه ي اونو جلو چشماش پرپر کردن ...

حسين اين همه بلا کشيد اما جز رضايت خدا چيزي نخواست ...

وخدا مباهات کرد به حسين و تشکيلاتش ..

و خدا خصوصياتي به حسين داد که به احدي از امامان نداد ..

حتي به جدش رسول الله ....

حتي به باباش علي .....

وحتي به مادرش فاطمه ...

خب اين خصوصيات به چه خاطر بود ؟

مي دوني به چه خاطر بود ؟

فقط به خاطر شدت سختيهاي حسين ....

خدا حسين رو آورد به اين دنيا تا يه درسي به ما بده ....

اون درسم اينه :

نابرده رنج گنج ميسر نمي شود ....

خدا يه حسين فدائي کرد به خاطر اين درس ...

پس تو هم بدون .....

اگه داري سختي مي کشي خدا دوستت داره ....

خدا داره نگات مي کنه ...

خدا داره بت افتخار مي کنه ....

و اگه دوستت نداشت مي گفت :

حاجت اين بنده رو بديد بره که از صداش بدم مياد ...

ديگه نمي خوام صداشو بشنوم ...

هر چه زودتر بش بديد بره ...

پس فکر نکن اگه خدا جوابتو نداد دوستت نداره ..

برعکس...

عاشقته که بت نمي ده ....

و اگر جوابتو داد فکر نکن که دوستت داره....

بيا يه جوري باشيم پيش خدا .....

اونوقته که هر چي بخوايم خدا بمون مي ده ...

مي دوني بايد چه جور بود ؟

من مي گم ....

تا حالا ديدي يه دونه مرده شور رو که داره شخص متوفي رو مي شوره ؟

اگه نديدي برو حتما ببين ...

ما بايد مقابل خدا مثل اون مردهه باشيم تو دست اون مرده شوره ...

تسليمه تسليم .....

بيا به خدا اعتماد کنيم و بذاريم هر کاري که دلش مي خواد با ما بکنه ..

ضرر نمي کني ......

رفاقت با اون خيلي خوبه.....

و بدون اگه دردمندي و دلت پر از غصه ست ....

خدا با تمام وجودش عاشقته و مي خواد که صداتو بشنوه ..

پس تو هم از ته دل صداش بزن .....

از ته دل عاشقش باش

يا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:17  توسط نگار | 

اي كاش مي شد تمام لحظه هاي عاشقي را در جمله اي زيبا و كوتاه

خلاصه و بيان كرد


اي كاش مي شد همچون شمعي فروزان آتش گرفت تا شعله هاي

ديوانگي تمام وجود را بسوزاند


اي كاش فرشته تو هرگز زير بار غم عشقت ديوانه نمي شد


مي خواهمت هر چند اگر زيباترين يادگار از تو ، غم باشد


مي خواهمت حتي اگر قشنگترين يادگار قلبت براي من اشك و غم و اندوه و

 ديوانگي باشد


به عشق و ياد تو مي نويسم تا شايد براي لحظه اي هم كه شده قلب بي

تاب و ديوانه و بيقرارم آرام شود




اگه يکم فکر کني ميبيني زندگي ارزشه زنده بودنو نداره.اگه يکم بيشتر فکر

کني ميبيني زندگي ارزشه مردنم نداره.امّا اگه خيلي فکر کني ميبيني مردنو

 زنده بودن ارزشه فکر کردنو نداره هميشه يادت باشه چيزي که امروز داري

 شايد آرزويه ديروزت بوده و بزرگترين آرزويه فردات بشه پس هميشه سعي

 کن قدره چيزي که امروز داري خوب بدوني


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:15  توسط نگار | 

ای کاش قدرت آن را داشتم تا زمان را بر بالهای کبوتر سفید عشق می گذاشتم

 و آن را سریع و برق آسا به سالهای بعد پرواز می دادم

 و به روزی می رسیدم که تو در کنارم باشی یعنی با تو باشم

 آن وقت کاری می کردم تا پرنده ی عشق آزاد باشد

چون زمان را از روی بالهای او بر می داشتم و آن را به پشت لاک پشتی می نشاندم

 تا هر چه می تواند کند کند بگزرد

 اما چه سود که ناتوانم از  این رویاهای خوب و شیرین

و تنها می توانم تلاش کنم که در گذر همین زمان

 این طور که می گذرد من سریعتر حرکت کنم به سوی تو

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:11  توسط نگار | 

روزی مردی خواب عجیبی دید.دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه میکند.

 

هنگام ورود! دسته ی  بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط

 

پیک ها از زمین میرسند باز میکنند و آنها را داخل جعبه میگذارند.

 

مرد از فرشته ای پرسید:

 

شما چه کار میکنید؟

 

فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز میکرد گفت:

 

اینجا بخش دریافت است وما دعاها وتقاضا های مردم از خداوند را تحویل میگیریم.

 

مرد کمی جلوتر رفت.

 

باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذ هایی را داخل پاکت میگذارند و آنها را توسط پیک هایی به زمین میفرستند.

 

مرد پرسید:

 

شماها چه کار میکنید؟

 

یکی از فرشتگان با عجله گفت:

 

اینجا بخش ارسال است!ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین میفرستیم.

 

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است.با تعجب از فرشته پرسید:

 

شما چرا  بیکارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

فرشته جواب داد:!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

اینجا بخش تصدیق جواب است.

 

مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده ی بسیار کمی جواب میدهند.

 

مرد از فرشته پرسید:

 

مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟؟!!!!

 

فرشته پاسخ داد:

 

بسیار ساده!فقط کافیست بگویند:

 

خدایا شکر.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 12:59  توسط نگار | 
 از افق های دور تا انتظار ِ امروز چقدر بهانه برای منتظر گذاشتن کافیست؛
 
 چقدر یادداشت های پر حادثه...
 
 چقدر حسرت دیروز...
 
 تحقیر احساس...
 
 تخریب رویا...
 
 چقدر افسوس ِفردا....
 
 چقدرعذر و بهانه برای یاد رویت  "بهانه بی بهانه"
 
  ای کاش بیایی ، نه برای پرندگان ِ رها شده از قفس ِ غربت ، بلکه برای دل تنها و عریان من....
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 15:52  توسط نگار | 

دفتر عشـــق كه بسته شـد

 

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

 

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

 

به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

 

اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

 

بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

 

براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

 

حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

 

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

 

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم

 

غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

 

بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

 

از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

 

چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم

 

دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 

چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

 

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

 

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

 

بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو

 

ازاون كه عاشقــــت بود

 

بشنواين التماس رو

                       

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:14  توسط نگار | 

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.


من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،


در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.


من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي


عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي


کوچک، برايش يک خاطره باشد.


او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن


دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.


اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد


از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.


همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم
...


تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛


ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از


من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز


ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...


مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي
...


يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود
.


روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين


من و تو،...


هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم


کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:13  توسط نگار | 

عشق در لحطه پدپد می اید    

                                                و دوست داشتن در مرور زمان

                            .عشق معیار ها را در هم می ریزد و دوست داشتن

                            بر پایه ی معیار ها بنا می شود . عشق ناگهان و نا خواسته

                   شعله می کشد و دوست داشتن از شناختن و خواستن سر چشمه می گیرد.

              عشق قانون نمی شناسد و دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین است

.عشق فوران می کند چون اتشفشان و شره می کند چون ابشاری عظیم و دوست داشتن جاری میشود

              چون رود خانه ای بر بستری با شیب نرم.عشق ویران کردن خویشتن است

                                  و دوست داشتن ساختنی است بس عظیم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:10  توسط نگار | 
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:8  توسط نگار | 

بدنبال تو مي گشتم يگانه ي من، ميان تمام حرف هاي ناگقته ات، ميان

 نگاه هاي از من گريزانت، تو را براي آنچه نمي گويي دوست مي

دارم.... براي آنچه نمي نمايي! بدنبال تو مي گشتم لا به لاي پاره هاي

خاطره هامان، كنار آينه هاي قديمي و دفترهاي كهنه... بدنبال تو تمام

شبها را ورق زدم، روزها را پاره كردم، خاك را بوسيدم و سر بر

سجده نهادم.... بدنبال تو مي گشتم يگانه ي من! مي دانم كه تنها تو

می داني دلي را كه به چشمهايت سپردم، در كدامين

پس كوچه ي تنهايي.....

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 12:14  توسط نگار | 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 12:12  توسط نگار | 

زیبا ترین گل با اولین باد پرپر میشود

 با وفا ترین دوست  به مرور زمان بی وفا میشود

 این پرپر شدن از گل نیست از طبیعت است

و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 12:11  توسط نگار | 

 

مي نويسم تنها به ياد تو و براي تو...مي نويسم به ياد روزهاي شيرين

 

انتظار،به ياد لحظه هاي فراق و چشمان منتظر...


مي نويسم به ياد تو كه عشق را در نهان خانه ي جانم گذاشتی و واژه ي

 

 شيرين انتظار را به من آموختی.

به راستي كه انتظار چه زيباست...چه زيباست آن چشماني كه هر روز

 

چشم به راه معشوق مي ماند و چه پاك و مقدس است آن دلي كه

 

 هر لحظه براي معشوق بتپد.

 

زندگي آن لحظه اي است كه منتظرخود رادرزير سايه ي معشوق

 

بيابد،معشوقي كه تمام هستي تنها با وجود او معنا پيدا مي كند.

 

معشوقي كه نام قشنگش كبوتر دل را ديوانه وار به شوق پرواز در مي آورد.

آري...نام دلربايش توهستی.... جان تمام هستي ام،لحظه هاي بي كسيم

 

 و آشيان وجودم تنها زماني معنا پيدا مي كند كه تو در كنارم باشي......

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:47  توسط نگار | 

دیدی ای دل غم عشق دگر باره چه کرد

                                                         چون بشد دلبر،با یار و وفادار چه کرد؟؟

                  

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 15:11  توسط نگار | 
 

يادمان باشد اگر شاخه گلي چيديم

وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب دعايي نکنيم

يادمان باشد  از امروز خطايي نکنيم

گر چه در خود شکستيم ... اما صدايي نکنيم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:31  توسط نگار | 

از خدا ستاره خواستم...خدا چشماتو به من داد

 

بوی یاس و پونه خواستم...عطر موهاتو به من داد

 

 از جدایی گله کردم...دستاتو گذاشت تو دستام

 

یار عاشقونه خواستم...تو رو داد برای فردام

 

طلب بهشت و کردم...هر جا رفتم اونجا بودی

 

هوس بارونو داشتم...تو چشمات گریه نشوندی

 

تو خزون بهار و خواستم...روی گونه هایت گل افتاد

 

گرمی یه عشقو خواستم...تو زدی اسمتو فریاد

 

هر شب امدی به خوابم...نمی خواستم بری از یاد

 

خدا برای هر بهونم ...هدیه ای از تو فرستاد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:29  توسط نگار | 
  زندگی را سخت نگیر !

  زندگی سخت نیست.

  زندگی یک مشکل نیست!

  رازی است برای زندگی کردن!

   برای لذت بردن،رقصیدن، عشق  ورزیدن و آواز خواندن!

  با بهت و شگفتی یک کودک!

  نه رازی برای حل کردن و گشودن!

  همه چیز را یک سرگرمی تلقی کن!

  زندگی یک بازی بزرگ است!

  و خدا ندای باطن توست!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:20  توسط نگار | 

مهربانم! ای خوب!

یاد قلبت باشد! یک نفر هست که اینجا بین آدم هایی که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها  به تو می اندیشد و کمی دلش از دوری تو دلگیر است.

یاد قلبت باشد! یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر راه مانده! و شب و روز دعایش این است:

زیر این سقف بلند،هر کجایی هستی،به سلامت باشی و دلت همواره محو شادی و تبسم باشد...

یک نفر هست که د نیایش  را ،همه هستی و رویایش  را،به شکوفایی احساس تو پیوند زده.!و دلش میخواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد.....

مهربانم این بار یاد  قلبت باشد!یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است!

و به یادت هر صبح گونه ی سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش میبوسد و دعا میکند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش،راهی خانه ی خورشید  شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی......

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 21:32  توسط نگار | 

شهر بی عابر و خالی ...

شهر تنهایی من بود!

لحظه ی شناختن تو!

لحظه ی تموم شدن بود.

                                                                    مگه میشه از عروسک شعر عاشقونه ساخت؟؟؟

                                                                      عاشق چیزی که نیست شد؟؟؟؟؟

                                                                      روی دریا خونه ساخت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 21:31  توسط نگار | 

شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کرم.

.تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم  روییده با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی تریت موج تمنای دلم گفتی  دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من برای دیدن آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم.

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ وغمگینت حریم چشم هایم را رو به اشکی از جنس غروب ساکت نارنجی خورشید وا کردم .

نمیدانم کجا  تا  کی؟

نمیدانم چرا رفتی  ؟؟؟

نمیدانم چرا؟؟؟

شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی رفتی!!!

نمیدانم کجا  تا  کی  ؟؟؟

برای  چه؟؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید.

بعد رفتنت رسم نوازش در غم خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد.

بعد از رفتنت آسمان چشمهایش خیس باران شد.

قسمت نشد تا در  کنار هم بمانیم و بمیریم.!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 16:50  توسط نگار | 

بچه ها کاغذی بردارید

بنویسید:کبوتر زیباست

بنویسید: کلاغ بی نهایت زشت است

بنویسید:که دارا خوب است

بنویسید:که آذر خوب است

بنویسید:که دارا فردا

قهرمان خواهد شد

بنویسید:که آذر فردا قهرمان میزاید

بنویسید :که دارا یک... دارد

بنویسید:که آذر بی عروسک هم میتواند باشد

تا شب جمعه ی آینده

مشقتان این باشد

که پدر دندان دارد اما!!!!!!

نان ندارد بخورد!...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 16:21  توسط نگار | 

۱.توکل به خدا:به وسعت عالم.

۲.تفکر مثبت:به تعداد هر فکر.

۳.تدبیر مناسب:به تعداد هر اقدام.

۴.صبر و تحمل:در کل مسیر زندگی.

۵.استفاده از تجربه:هر چه بیشتر باشد بهتر است.

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:26  توسط نگار | 

حیف لحظه های خوبی که به پای تو گذاشتم!

حیف غصّه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم!

حیف اون روزا که کلّی ناز چشماتو کشیدم!

حیف شوقی که تو گفتی داری امّا من ندیدم!

حیف حرفای قشنگی که برای تو نوشتم!

حیف رویام که واسه تو از قشنگیاش گذشتم!

حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب!

حیف وقتی که تلف شد واسه دیدنه تو تو خواب!

حیف با وفایی من حیف عشق و اعتمادم!

 حیف اون دسته گلی که توی پاییز به تو دادم!

حیف فرصت های نقرم حیف عمرم و دقیقه م!

حیف هر چی به تو گفتم راس راسی حیف سلیقه م!

حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده!

حیف احساس طلاییم حیف این عشق و عقیده!

حیف شادیم توی روزی که میگن تولّدت بود!

حیف عاشقیم که گفتی اولش کاره خودت بود!

حیف جمعه های دلگیر حیف شنبه های رنگی!

حیف اون روز که نوشتم چشای به این قشنگی!

حیف فکرایی که کردم واسه جستن بهونه!

حیف عشقی کخ کسی نیست حالا قدرشو بدونه!

حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم!

حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم!

حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا!

 حیف که تو از راه رسیدی اونو دادمش به دریا!

حیف چیزی که ندارم حیف ذوقی که نکردی !

حیف گرمییای دستم که سپردمش به سردی!

حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت!

حیف اعتماد اون روز حیف واژه ی خیانت!

حیف اون همه دعاهام واسه ی تو شب یلدا!

حیف اون چیزیمه گم شد دیگه ام نمیشه پیدا!

حیف شبی مه گفتم پیشه تو کمه ستاره!

حیف اون حرفا که گفتی گفتم اشکالی نداره!

حیف چشمایی که گفتم به تو با لب های خندون!

حیف آرزوی دیدار با تو بودن زیر بارون!

حیف هر چی که سپردم حیف هر چی که نبودی!

حیف تکلیفم بیا و روشنش کن تو به زودی.

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 14:28  توسط نگار | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کاش بودى تا دلم تنها نبود
تا اسیره غصه ی فردا نبود
کاش بودى تا فقط باور کنی
بی تو هرگز زندگی زیبا نبود!!!

پیوندهای روزانه
عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1391
دی 1391
اسفند 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
آرشیو موضوعی
ما
عشق
بوی تنهایی
دلیل زندگیم کجاست؟؟؟
از این زندگی پر درد خسته ام!!!
پیوندها
دوست خوبم lexi جون
عشقولانه
تاتا
دوباره دل هوای با تو بودن کرده!
عکس شادمهر
عشقی!!!
دوست دارم سرما بخورم
دست خط سرنوشت
مرگ بی صدا
همسفر خاطره ها
اسپرانتو
پاتوق غم
خانوما بخونن
عاشق شدن یعنی...
دوستیابی2
زیباکده
آسمانی برای پرواز
گله میکنم من از تو!از تو که این همه بی رحمی!!!
درود بر بی حجاب!
آآآآآآآآآآآآواز ققنوس
ای تو تنها خوبه من!
اس ام اس !!
رازهایی برای پسران!
دوست خوبم مینا جون!
دریاااااااااا!!!
میای یه کم بخندیم؟؟
شب شیشه ای!!!!!!!
استقلال
فوتبال ایران
منو رها کن از این فکر تنهایی!
آبی ترین عشق!
بهترین مد ها.
نا گفته های 12 دختر همکلاسی!
زندگی دوست داشتنی
دخترای بی نظیر
جهنم ساکت
بهترین سخنان
چقدر مهربون بودی وقتی دروغ میگفتی
یه غریب آشنا دل و جونمو ربود
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM